تبليغاتX
نون و پنیر
حرف حساب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

اه.حسین پارتیا دوباره شروع شد.

تو این مملکت واسه عزاداری کردنتم واست تصمیم می گیرن.

 تاچند وقت دیگه واسه شاشیدن و گوزیدنتم قانون وضع می کنه این دولت دیوث.

پ.ن)با این نوحه جدیدا تکنو هم می شه رقصید.واقعا نمی فهمم فلسفه ی این

نوع عزاداری چیه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:27  توسط سحر  | 

خدایا

این دفعه رو بدجوری به ما حال دادی

(اگه از دستت در نرفته باشه)

هیچی مثل پیچش امتحان هندسه نمی تونست زرت قمصور شده ی حال ما

رو بیاره رو فرم

پ.ن ۱)از در می ندازیش بیرون از پنجره میاد تو(سرما رو می گم)

پ.ن ۲)غم و غصه هامون خیلی کم بود محرمم هم پرید وسطش(گل بود به

سبزه نیز اراسته شد)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 23:23  توسط سحر  | 

امروز درست یک ساله و ده ماهه و دو روزه که ندیددش

دیروزم درست یک سال بود و ده ماه بود و دو روز بود که ندیده بودش.

پارسالم همین طور!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن)کاشکی واقعا میشد زمان وایسه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 18:49  توسط سحر  | 

 

تنها کار کرد این برف های تخم*ی فر شدن موهاست.

 

پ.ن.1)جمعه تا ساعت 12 شب منتظر بودم که بگن مدارس تعطیله.یک کلمه هم واسه

 

 امتحان نخوندهبودم. عظیمترین ک*ون سوزی سال 86 بود وقتی همه تعطیل شدن و ما

 

نشدیم.

 

پ.ن.2)این روزها به چت چتم.امروز کنترل تلویزیون رو گذاشتم تو مایکروفر و به شدت

 

سعی می کردم با بشقاب تلویزیون رو روشن کنم

 

پ.ن.3)یه لوازم تحریری بغل مدرسه هست که هر وقت چیزی ازش خواستیم نداشت.با

 

سپیده قرار گذاشتیم تو دوران امتحا نها هر روز بریم یه چیز تابلو ازش بخوایم که اگه

 

نداشت بهش بخندیم .ولی وقتی دیروز ازش عصاره ی مرغ گالینابلانکا خواستیم

 

 و اونجوری نگامون کرد مجبور شدیم قرار مدارامون رو کنسل کنیم و دیگه

 

اون ورها افتابی نشیم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 16:28  توسط سحر  | 

 

 

چقدر امروز روز خوبی بود

 

چه هوای دلپذیری

 

چقدر امتحانم رو خوب دادم

 

چقدر امتحان فردا اسونه

 

چقدر من حفظ کردن حدیث ها رو دوست دارم

 

چقدر امروز همه با هم مهربون بودن

 

چقدر تلویزیون برنامه های جالبی داره

 

چقدر سیب زمینی هام امروز خوشمزه شده بودن

 

من چقدر تند تند  درس می خونم

 

چه باد دل انگیزی از درز پنجره میاد تو

 

چقدر ..................

 

پ.ن)جدی نگیرید.می خواستم ببینم این تلقین تلقین که می گن چه جوریه(واسه ما که فایده

 

نداشت.شما هم خودتونو خسته نکنید)
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:30  توسط سحر  | 

این خیلی خوبه که وقتی میخوای کاری رو انجام بدی با بقیه مشورت کنی

ولی این که بعد نظرشونو به یه ورتم حساب نکنی و کار خودتو بکنی خیلی بد تر از

 مشورت نکردنته

پ.ن)واسه پست قبلی همه فکر کردن من یه ادم وحشی لا ابالی بی شعورم

پست بعدی رو می نویسم از کوه و درختو جنگل که جزییاتشم باشه گل و گیاه و

 شبنم

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 22:42  توسط سحر  | 

پدر سگ

ساعت پرسیدم ازت

مگه حال ابجیت رو پرسیدم که جواب نمی دی

پ.ن۱)ببین برادر(تهدید امیز بخونید)من یه تنه ۴۰ تا نره غول مثل تو رو حریفم

دفعه اخرت باشه می گی حیفه که دختری.وگرنه می دونستم چیکارت کن

چیز نداری بیای جلو بهم بگو اخرش اینه که بهت می خندم دیگه.

پ.ن۲)یه سری از مردم چقدر بد کم میارن

پ.ن ۳)همین الان یکی بهم یاداوری کرد که یک شنبه امتحانام شروع می شه

این چند روزه عجیب فاز منفی گرفتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:51  توسط سحر  | 

تو دنیا از پنج چیز در حد مرگ تنفر دارم

 

1)کوکو سبزی(که اگه بر حسب اتفاق یه روز تو سال ناهار داشته باشیم همن کوکو سبزیه که

 

عطر خوشش!!! کل محل رو بر می داره

 

2)هندسه (با اون معلم بو گندوش که اگه کل کلاس ور بزنن و فقط من درس گوش بدم اخرم

 

روشو می کنه به من می گه خانوم ق ساکت باش)

 

3) خاله ی چاق و انم(واقعا نمی تونم هیچ توضیحی راجع بهش بدم.اصلا خالم وصف نشدنیه

 

خالم یه کشفه اصلا)

 

 4)حسام استپس که روزی 15 تا دیس می ده ((واسه هر کی که حتی یه اهنگ خونده))

 

5)استقلال(بعد پنج ماه ما یه بار باختیم جمعیت استقلالی با اس ام اس هاشون مادر ما رو

 

عروس کردند.انگار نه انگار که خودشون بعد دو ماه واسه اولین بار بردن.اونم تو ضربات

 

پنالتی)

 

پ.ن.1))لطفا جمعیت استقلالی ناراحت شن من همیشه بهترین دوستام استقلالی بودن استقلالی

 

ها رو هم خیلی دوست دارم(البته بعضی ها شونو)

 

پ.ن.2))امروز یه طبقه از مدرسه رو با ماتحت اومدم پایین.اصلا نگران نباشین.حالم خوبه فقط

 

نمی تونم رو زمین بشینم.

 

پ.ن.3))امروز از اون روزها بود که از درو دیوار هویج صدای خرگوش می اومد

 

خیلی روز تخیلی بود.الانم هپل این اهنگم(عشق همیشه در مراجعه است)ولی نمی تونم گوش

 

 کنم.اینجا همه خوابن.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 22:55  توسط سحر  | 

40 50 تا دانشمند هر کدوم تو 10 20 سال تحقیق و مطالعه می کنند.

 

200 300 تا فرمول با 100000 تا کاربرد مختلف کشف می کنند.

 

اون وقت این ها همه رو تو 9 ماه به زور تو کله ی ما فرو می کنند.

 

اخه انصافه؟؟؟؟؟

 

پ ن(1).حد تابع گرفتن یا بدست اوردن میزان بار در میدان الکتریکی یا ثابت کردن این

 

که دو سر معادله در یک تساوی بر قرار است به کجای کار ما در جامعه میاد.

 

پ ن (2).خیلی خیلی خوبه که تو کنکور اثبات کنید نداریم.

 

پ ن (3).از دبستان که رفتیم راهنمایی نظام جدید شد و کتاب ها بخوانیم بنویسیم

 

شدن.از راهنمایی که اومدیم دبیرستان امتحان نهایی راهنمایی برداشته شد.

 

حالا هم که می خوایم از دبیرستان بریم دانشگاه دو سال دیگه کنکورو بر میدارن.

 

چه کنم با این همه شانس

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 15:35  توسط سحر  |